خدا نصیبه هیشکی نارفیق نکنه

![]()
..........................![]()
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :
بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟
خداوند گفت :
غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد.
با این که هممون میدونیم خالق نیازی به مخلوق نداره اما اینو گفتم
که همیشه به یاد خدا باشید نه فقط وقتی گرفتاری
بگی خدایا کمکم کن من فقط تورو دارم .
آه که چه بس سنگین فرو می ریزد این اشکهایم
چه زشت می بارد این تهمت ها
و چه بزرگ فشار می آرد این بغض
مضحک است خیلی ، این درکهای پایین
که زجرمان می دهد در تنهاییمان
ای دل بس است این تپیدن تو را
خدایم تو بگو مرا به چه کس توانستن پناه بردن جز تو
خدایم چه سرنوشتی است از تو مرا
خدایم می خواهمت می خواهمت می خواهمت

ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم
ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم
چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي
انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم
مني كه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود
باورت نمي شه كه از رنگ چشات خسته شدم
انقدر نگام كردي كه ديگه زد به سرم
از اون آتيش خوابيده تو نگات خسته شدم
تو به من مي گي بي انصافم و حق داري بگي
با كدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم
انقد آب و هوا واسم عروض كردي كه من
آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم
گفتم اين كار و نكن كردي و رفتي و ببين
ديدي آخر از تموم اون كارات خسته شدم
حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه
انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم
شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود
از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم
ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم
تو يه بي تفاوتي ، من از فضات خسته شدم
دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون
من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم
انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد
از اين اسم !!!! و نگفتنات خسته شدم
يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از
بازي زشت غريب آشنات خسته شدم
تو چي فكر كردي خيال كردي من عاشق مي مونم
من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم
واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي كنم
راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم
من شكايت تو رو به كي كنم ؟ برم كجا ؟
به جون خودت قسم نه ، به خدات خسته شدم
چه قدر ببخشمت من دیگه چیزی ندارم
به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم
روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري
منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم
انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي كني ؟
حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم
تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم
از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم
شعر و اينجوري نوشتم كسي با خبر نشه
مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم
كي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتي كه
حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم
اي خدا ، اينو فقط من و تو و اون مي دونيم
نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم

غزل بانو چرا امشب لباس گریه تن کردی؟
سیه گیسو چرا اخر به تن این پیرهن کردی؟
غزل بانو چرا امشب پریشونی نمیخندی؟
تو چشمات اشک پنهونه چرا چشماتو می بندی؟
کدوم خاری تورو گریوند کدوم گلدون تورو ازرد؟
کدوم حرف درشتی بود تورو تا مرز بغض اورد؟
غزل بانو غزل بانو گل نارنج نازک تن
غریبی می کنی زیبا غریبی می کنی با من!
دوباره از غم غربت شده چشمای نازت تر
هر وعده ای که دادی به هر کسی عمل کن

غصه هاشو یه جوری با مهربونی حل کن
نذار که عشقت واسش مشکل و درد سر شه
نذار که از دست تو راهیه یه سفرشه
چه وقت هایی تلف شد با تو سر قرارا
ا تکلیف ها روشن میشه همیشه تو بهارا
گناه تو همین بود نداشتن صداقت
اما گناه من بود نکردن خیانت
سفیدیه نگاهت گاهی شبیه برف
اب میشه زودو فقط به قیمت یه حرفه
دیگه خدا نگهدار لحظه های قیمتی
من و ببخش عزیزم هرکی داره قسمتی
دنیا رو اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه
دلی که بشکنه و کدر شه دیگه شفا ف نمیشه
نه دیگه دوست دارم محال باورم بشه
اسم تو دیگه محال تو دلم جا بشه
حیف اون بتی که از تو برای خودم ساخته بودم
من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم
اصل مطب اینه که برو پی کاره خودت
دیگه نمی خوامت لعنت به تو و اون روز تولدت .....
حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم
حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم
حیف اون روزا که کلی ناز چشما تو کشیدم
حیف شوقی که تو گفتی توداره اما من ندیدم
حیف حرفهای قشنگی که برای تو نوشتم
حیف رویام که واستو از قشنگیهاش گذشتم
حیف شبها که نشستم با خیال تو زیر مهتاب
حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو توی عالم خواب
حیف با وفای من حیف عشق و اعتمادم
حیف اون دست گلی که توی پاییز به تو دادم
حیف فرصت های نقرم حیف عمرم و دقیقم
حیف هرچی که به تو گفتم راس راستی حیف سلیقم
حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده
حیف احساس طلایی حیف عشق و عقیده
حیف شادی که تو روزی که میگن تولدت بود
حیف عاشقی که گفتی اولش کار خودت بود
حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم
حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم
حیف اون کسی که دایم عاشقم بود توی رویا
حیف که تو از راه رسیدی اون و دادمش به دریا
حیف چیزی که ندارم
حیف ذوقی که نکردی
حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی
حیف قلبم که دادمش یه روزی دست امانت
حیف اعتماد اون روز
حیف واژه ی خیانت
حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستار ه
حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره
حیف چشم هایی که گفتم با تو با لبهای خندون
حیف ارزوی دیدار با تو بودن زیر بارون
حیف هرچی که سپردم
حیف هر چی که نبودی
حیف تکلیفم بیاو روشنش کن ..
. ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم واسه تو یه عمر اسیر تو کنج خونه بودیم
ما که رفتیم ولی تو بمون با هرکی که دوسش داری بااونی که پنهونی سر روشونش میزاری
ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبو د
ماکه رفتیم حالا تو میمونی با این عشق جدید میدونم چند روز دیگه می شنوم از هم جدا شدین
ما که رفتیم ولی این مزد دستهای ما این نبود دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود
ما که رفتیم ولی قدر تو رو دونسته بودیم بیشتر هم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم
ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری به قول حافظ ماهم داریم یه یار سفری
ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش ارزوم اینه فقط تلف نشه دقایقشما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت ببینم که سال دیگه کی میاد تولدت
ما که رفتیم تو برو با این که تازه از راه اومده اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما که رفتیم دل ندیم به عشق کاغذی لااقل میومدی پیشم واسه خداحافظی .....................![]()

متاسفم برات
منو بدجوری شکستی متاسفم برات
دل به سادگیم نبستی متاسفم برات
دل تو یه تیکه آهن بود و من باهاش می خواستم
حیف من که هرچی داشتم پای چشمای تو باختم
توی نقطه چین چشمات یه غریبه روبرومه
تو چشام زل زده می گه برو عاشقی کدومه؟
کم واست ترانه خوندم؟
کم واست دلو سوزوندم؟
پشته پرچین ترانه از تو و چشات می خوندم
تو خیال کردی بری خبر می دن فلانی مرد؟
یا می شه فاجعه؟ آب از آبم تکون نخورد
تا ته کوچه نامردی رفتم حالیته؟
اگه تو ختمشی من شبه هفتم حالیته؟
خیلی بی معرفتی مثه یه قطعه یخ، تو سردی
تو از احساس یه عاشق، سوء استفاده کردی
گرچه من ترانه خوندم واسه لحظه های شومت
الهی بشه حرومت
منو بدجوری شکستی متاسفم برات
دل به سادگیم نبستی متاسفم برات
اینم خوده آهنگ پیشنهاد می کنم دانلود کنید قشنگه سرعتشم بالاست![]()

خدا نصیبه هیشکی نارفیق نکنه
زمینه گرمم کمته کمته آتیشه خدا
بوسه ی مرگو بچشی بندت بشه جدا جدا
زمینه گرمم کمته تو که می گفتی من سرم
کی می شه اون گلوتو با دشنه ی نامردی بدرم
تو که ندیدی خورشیدو پس چرا می خوای بتابی
مگه تو فردا نمی خوای تو یه وجب جا بخوابی
آخه چی کار کرده با من ریشمو از جا می کنه
وقتی که نفرین می کنم برمی گرده خودمو می زنه
هرکاری می خوای می کنی زل می زنی می گی اینو باش
زخم زبونم که زدی حالا دیگه نمک نباش
یه جوری حرفم می زنی که من ازت بدم بیاد
آخه یه ذره فکر کنی کی دیگه حالا جز من میاد
حالا هر جا که هستی پای هر کی نشستی
بدون این رسم رفاقت چندین و چند سالمون نبود
آخه نبود آخه این قلبه خسته پای یکی نشسته
اما بدون نمی دونست که می خواد بشکنه خیلی زود
آخه این زخم کاری چرا آروم نداری
چرا می سوزی و می سازی و می گی دردی نداری
بگو آخه بگو درده نفرین تو هست درده این زخم کاری
حتی دردایی که تو زندگی خود داری بدتره ای دورو
گوشاتو وا کن می شنوی صدای خرده های من
صدای پررو که می گه دلت می خواد بازم بزن
خودتو بردی با خودت دلمو باز اسیری
خیالتو راحت کنم نمی میرم تا نمیری
تو که واسه مردم همش آسمون بی غریقی
باید بگم خدمتتون نارفیقی نارفیقی
یادم نمی ره حرفاتو یادم نرفته تا هنوز
یادمه آتیشم زدی رفتی عقب گفتی بسوز
اینم آهنگه متنه بالا اگه خواستین دانلود کنید سرعته لودش بالاست

این قد بی معرفت نباشین نظر بدین ![]()
![]()
همیشه حرفی را بزن که بتونی بنویسیش
چیزی را بنویس که بتونی زیرش را امضا کنی
چیزی را امضا کن که بتونی پاش به ایستی
