می نویسم د ی د ا ر

من بی تو گویی شبی بی ستاره و در تکاپوی خورشیدی هستم که هیچگاه به دست نمی آید٬
من شب را به انتظار روز به پایان می رسانم و پلک بر هم نمی زنم تا اینکه ماهم طلوع کند و ستاره خویش را بیابم !
اما بی خبر از دست پر قدرت خزان که با آمدنش ستاره های روشن زندگیم را چید و قول آمدن خورشیدی بزرگ را داد در شب سیاه به من!
آه ؛چقدر ساده لوح بودم من
آخر در کدامین شب خورشید طلوع می کند ؟
و در کدامین روز طلوع ماه واقعی ست ؟
من بی تو وجودی سستم که عطر هیچ نسترنی رگهای زردم را حس نکرده است.
من بی تو شمع لرزانی هستم که هر لحظه به نیستی نزدیکتر می شود.
من بی تو دریایی هستم که موج را احساس نکرده و طوفان را نمی شناسد.
اگر روزی خورشید طلوع نکند وشبی ماه نتابد٬عشق "تو"باقیست
تا زمانی که کبوتران بالهای سپید بر هم می زنند "تو" هستی
به یاد روزی که پا در پس کوچه های عاشقی گذاشتیم
پرسیدم: پس کو خیابان؟
آرام جوابم دادی:اینجا بن بسته!
خیابانی نیست!
معصومانه گریستم و از عطش لبانت دمادم سوختم
بازوانم از دست رفتند٬ آنقدر که در بند حصار تو بودند
کاش اینجا بودی ٬ یا خیالت را می بردی

می نويسم « د ی د ا ر »
تو اگر با من و دلتنگ منی
يک به يک فاصله ها را بردار ...

هنوز احساست می کنم
....و با تمام وجود وبیشتر از همیشه می خواهمت !!
هنوز هم تو را می خواهم بهانه ام ...!
می خواهم در تمام لحظات تلخ و شیرین زندگیم در کنارم باشی !!
وقتی که زمان برایم به کندی می گذرد
یاداوری خاطرات توست که به این دلم آرامش می دهد!
باور کن که اگر فراموش کردن برایم راحت و ممکن بود تا کنون فراموشت کرده بودم
همچنان که برای رسیدن به تو خود را فراموش کرده ام
و در آخر باید بگویم که:
عشق تو در قلب من هدیه ای جاودانه است
برای زنده بودنم.... قشنگ ترین بهانه است!
پس برای زنده بودنم دلیل آخرینم باش

می خواهم با اشکهایم برایت خانه ای بسازم به وسعت تنهایی مان....
باید بدانی که گوشه دیوار قلبم از نم اشکهایم ترک برداشته است ...
می خواهم خانه دلمان را از نو بسازیم .... اما اینبار نه با اشک !!
این روزها اونقدر دلم گرفته از زمین ....از اسمون ...!
نمی دونی که چقد ر دلم می خواد دیگه نباشم....!!
می دونی تو را کم اوردم.....توی تمام لحظه هام تو رو کم اوردم ...
دلم می خواد برم .... برای همیشه..یه جای دور ....که دست هیچکس بهم نرسه!!
دلم از این همه بی تو ماندن ....می سوزه...
چرا امروز تو رو دورتر از همیشه می بینم...!؟
می دونم که می دونی که غمت رو از دورترین فرسنگها حس می کنم...!
خدایا :
خودت بگو به گناه کدامین ناکرد ه ام این جوری باید بسوزم...!؟
می دونم ..... که تو رو هم پاسوز غم و در د خویش کرده ام...
می دونی اونی که می خواستی نبودم و نیستم....
اما این رو بدون که عاشقت می مانم ...حتی اگه تو نباشی...!
دوستت دارم ......
هوار می زنم تا همه دنیا بشنوند....
می خوام تو هم از این راه دور بشنوی ...!
مرد همیشه عاشقم :
برای همیشه برام بمون ...برای من تنها و رنجور....بمون!!
عاشقم باش ...
عاشقت هستم از اکنون..... تا ابد...!!
بدون که هر جا باشم فقط گرمی نفس های توست که می تونه اشک رو از چشمام بگیره

زندگی مثل شطرنجه اگه بازی نکنی می گن بلد نیست"اگه بد بازی کنی می بازی"اگه خوب بازی کنی همه

می دانم
اگر نیایی و آرامش مرا ببری...
دست های غم مرا خواهد برد
ای زیبا ترین وجود تنها تو را می خواهم
و با تو به آرامش رسیدن را

هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد
یادش باشه ریشش کجاست
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم
چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
يه وقتايي چشمام به قلبم حسوديشون مي شه مي دوني چرا؟
چون تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمام دوري!
