و کنون منم شب پره سوخته پر

 

 قالب وبلاگمو عوض کردم امیدوارم خوب شده باشه  نظر یادتون نره ها

اسیر شد ...

سفر پایان یافت

شادمانه در خوشی های لحظه ایی غرق گشتی

تا زیبندگی نام آدمی را شاید

دلالتی باشی !

دریغا من

که به دروغین نوای عشقت

رقصیدم ،

و دریغا تو

که هیچگاه نفهمیدی ...

واینک در آغازسفری بی همسفر

من متحیرانه منزلت نام آدمی را می نگرم

 

واقعیت را باید دید ... پس بخوانید تا منقلب شوید.

·        اگر جمعیت زمین صد نفر باشد, با نسبت هایی که امروز وجود دارد خواهیم داشت :

 

·        57 نفر آسیایی , 21 نفر اروپایی , 8 نفر افریقایی و 6 نفر امریکایی (جنوبی و شمالی)

 

·        52 زن و 48 مرد

 

·         30 نفر سفید پوستند و 70 نفر رنگین پوست

 

·        30 نفر مسیحی و 70 نفر غیرمسیحی

 

·        6 نفر 59% کل ثروت دنیا را دارند که از امریکای شمالی هستند

 

·        80 نفر در فقر زندگی می کنند

 

·        50 نفر از سوء تغذیه خواهند مرد

 

·        70 نفر می توانند بخوانند

 

·        فقط یک نفر تحصیلات عالی دارد

 

·        فقط یک نفر کامپیوتر دارد

 

اگر شما : هرگز مرگ خویشاوندی را در جنگ ندیده اید  اگر :هرگز برده نبوده اید

·        بدانید که از 500 میلیون نفر خوشبخت ترید !!!

 

اگر خوراکتان را در یخچال نگه میدارید و پوشاکتان را در کمد ,اگر سقفی بالای سر دارید و جایی برای خواب ,

·        از 57% کل جمعیت دنیا ثروتمندترید !!!

 

پس قدر خود را بدانید . حداقل کمی شکرگذار باشیم . 

 

اگر امروز که بيدار شدي بيشتر احساس سلامت کردي تا مريضي ، تو خوشبخت تر از يک ميليون نفري هستي که تا آخر اين هفته بيشتر زنده نيستند.


اگر هيچ وقت خطر جنگ را تجربه نکرده اي و تنهايي زندان را حس نکرده اي ، در شمار 500 ميليون نفر آدم خوشبخت دنيا هستي .


اگر مي تواني در يک جلسه مذهبي شرکت کني بدون اينکه اذيت و آزار، دستگيري ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشي خوشبخت تر از سه ميليون نفر در جهان هستي.


اگر در جيب يا کيف خود پول داري و مي تواني گاهي کمي پول خرج کني ، جزو 8 درصد آدمهاي پولدار دنيايي.


اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگي مي کنند . تو واقعا بي نظيري!


اگر سرت را بالا مي گيري و لبخند مي زني و احساس خوبي داري ، تو خوشبختي ، چون خيلي ها مي توانند اين کار را بکنند ، ولي اکثرا نمي کنند.


اگر امروز و ديروز دعا کردي ، واقعا خوشبختي ، چون اعتقاد داري که خدا صداي ما را مي شنود و به ما جواب مي دهد.


اگر مي تواني اين مطلب را بخواني خوشبخت تر از کساني هستي که نمي توانند اين مطلب را بخوانند.

 

خيلي جالبه

از سوسک مي ترسيم، ولی از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم.

از عنکبوت ميترسيم،ولی از اينکه تمام زندگيمونتارعنکبوت ببنده  نميترسيم.

از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم،ولی از سرخ شدن آدما از خجالت نميترسيم.

از سرما خوردگي ميترسيم،ولی از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم.

از شکستن ليوان ميترسيم،ولی از شکستن دل آدما نميترسيم.

از اينکه بهمون خيانت کنند ميترسيم، ولی از خيانت به ديگران نميترسيم.

 

برای اینکه قطرات اشکم را با دانه های باران اشتباه نگیرم در روزهای بارانی اشک نمی ریزم.

 

به تو دلبسته شدم

بي تو پر بسته شدم

تير عشق تو به قلب من نشست

به تو عادت کردم

چون دم و بازدمم

آري اي بانوي نيلوفري ام

من همان شب پره ام


که غم هجر تو را

به يه شمعي گفتم

شمع تا صبح گريست

و شرر زد به تن خسته من

و کنون باز منم شب پره سوخته پر

و سحر نزديک است

اما اينبار دگر مي دانم

و تو هم مي داني

الا يا ايها الساقي ادركاساٌ و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها


 

به نام خدای مهربون

سلام مسافر گلم ...

خوبی ؟

دلم برات تنگ شده ، بهونه می گیره ، گفتم بهت نامه بدم شاید حرفاشُ که زد آروم

بگیره ؛ البته فکر کنم واسم دعا کردیا ! خدا که همیشه بهم لطف داره این دفعه هم

بهم صبر عجیبی داده ، خدا ِ و بزرگیش ؛ دوریتُ وقتی خدا می خواد ، میشه تحمل کرد ...

خورشیدکم ؛ شاید مدت زیادی نباشه که رفتی سفر امّا واسه من قدر یه عمر

گذشته ...وقتی بودیا ، پشت ابر بودی امّا ابرا هم نمی تونستن زیاد جلوی گرماتُ

بگیرن که به من نرسه ، کم بود ولی می رسید ، حست می کردم ؛ امروز که

مسافری هر چی ابر سیاهِ ، صبح تا شب تو آسمون دلم نشسته ، همش بارونه و

بارون ...


نشستم ، عکستُ کشیدم ، گذاشتم رو دیواراتاقم تا وقتی نیستی بتونم نبودتُ

تحمل کنم تا برگردی ؛

نقاشیم خوب نیستش ، از اوّلم نبود ، ببخشید نتونستم قشنگیاتُ خوب بکشم ؛ جای

چشات هیچی نکشیدم ، مثلا ً دو تا ابرو کشیدم ! زیر ابروها نوشتم : این جا جای

قشنگ ترین چشای دنیاس ؛ می دونی واسه چی ؟ ترسیدم ، دیدم نمی تونم ، هر

جوریم بکشم مثل چشای خودت نمی شه ، چشات انقدر قشنگ که فقط خود خدا

می تونه اینجوری بکشه ...

وقتی به عکست نگاه می کنم انگار یه دفعه جون می گیره دیگه عکسی جلوی

چشام نمی بینم ، خود خودتی ، راستش اون موقع اصلا ً چشام نمی بینه ،

فکر کنم تمام سلولای مغزم جمع میشن جایی که تو رو دارم به یاد میارم ، جمع

میشن تا بتونن همون جوری که هستی بیارنت تو ذهنم ...

مسافر گلم ؛ این چند روزی که نیستی بیشتر از همیشه تو فکرمی ... پیش خودت

گفتی : می رم سفر ، بر می گردم ، فراموشم می کنه ؛ نمی دونستی که رفتنت

همانا وعاشق تر شدنم همانا ...

راستی می خوام ازت سوال کنم : عشق من به تو آخر نداره ؟! هر روز بیشتر

میشه ؛ مگه نمی گن بی نهایت ، بینهایتِ ؟ هر چی بهش اضافه کنی فرقی

نمی کنه ! پس چرا این عشق بی نهایت هر روز بیشتر میشه ؟

فکر که می کنم ، می بینم خدا خیلی دوسم داشته که اجازه داده عاشق بشم ؛

می دونی ؟ عشق به آدم عزّت می ده ، احساس بزرگی میده ؛ حالا اگه

عاشق تو بشی که دیگه ...

گلم ؛ مسافری ؛ سرتُ بیشتر از این درد نمی یارم ، استراحت کن ،

مراقب چشای قشنگتم باش ..

 کاش این قدر کوچیک بودم که توی چمدونت جا می شدم

 

 

شعر سفر

تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنيته
تو از كدوم سرزمين تو از كدوم هوايي
كه از قبيله ي من يه آسمون جدايي

اهل هر جا كه باشي قاصد شكفتني
توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني
پاكي آبي يا ابر نه خدايا شبنمي
قد آغوش مني نه زيادي نه كمي

منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستني هر چي كه هست
تو بخواي من قانعم

اي بوي تو گرفته تن پوش كهنه ي من
چه خوبه با تو رفتن رفتن هميشه رفتن
چه خوبه مثل سايه همسفر تو بودن
هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن

چي مي شد شعر سفر بيت آخرين نداشت
عمر پوچ من و تو دم واپسين نداشت
آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه ي مردن من لحظه ي رسيدنه

منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من حريص رفتنم
عاشق فتح افق دشمن برگشتنم

منو با خودت ببر منو با خودت ببر

 

 

 

۳،۲،۱ می شمارم...تک تک ارزوهایم را و روزهایی را که به انتظارت نشسته ام و برای تو فقط در سکوت دعا کردم...نمی دانم ازکجا شروع کنم تمام قصه ام از حسی است که فقط هنگام با تو بودن بر من تجلی می شد و تمام حرفهایم،حرفهایی است تکراری از امیدواری برای به تو رسیدن! تمام وجودم سرشار از عشق می شود انگاه که با شوق نامت را بر لب می اورم.آری...هنوز دوستت دارم به اندازه ی تمام اشکهایی که در شبهای ظلمانی در سکوت و تنهایی برایت ریختم! هنوز می شمارم شاید به ۱۰۰۰برسد انتظارم،آرزوهایم و قطره های اشکم....هنوز بر سر دو راهی دل و منطق مانده ام و می شمارم هزاران هزار آرزو که امیدی برای دستیابی به انها ندارم !

من بی تو دوزخی دور افتاده ام،یک تکه سنگ خارا و بی ارزش! من بی تو یک کابوس نا تمامم ،یک فرشته ی زمینی که شیطان ها هم از هم نشینی با او دوری می کنند! ولی تو از تبار اطلسی هایی هستی که هر چشمی یارای دیدنش را ندارد،یک ارزوی کال که رسیدنی نیست،یک بهانه ی سرخ برای زنده ماندن! تو همیشه سبزی، شادی،عاشقی چه با من چه...!


الا يا ايها الساقي ادركاساٌ و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها

چقدر خوبه وقتي ميبيني اون چيزي كه بهش شديداٌ نياز داري رو پيدا كردي .

يكي رو كه با همه فرق داره . مثل هيچ كسي نيست با همه فرق داره . ولي

چقدر سخته وقتي هيچ تضميني وجود نداره كه اونو واسه هميشه داشته

باشي . رسم زمونه همينه . گاهي اوقات كه ميام جوابشو بدم انگار قلبم

مال خودم نيست . بعضي وقتها خيلي جلوي خودمو ميگيرم . ميترسم چنان

عاشق شوم كه قلبم تمام شود . اينارو نوشتم كه اگه يهو ديدي رفتم و چند

وقتي نبودم بدوني واسه چي نيستم .....

از تیکه های عشق الهام گرفتم و دونه های وجودم را در برار داغترین احساس دنیا گذاشتم بهترین بستر دنیا را ساختم و دونه های بودنت را تجربه کردم نا بودنت را دیدم وقتی تو را دیدیم از خودم تا عمق اسمان پلی زدم و تمام رنگ های دنیا را بر سنگ فرش ها زدم تا توانستم رنگ ابی احساس را ببینم و قتی معنی ابی را دیدم قطره قطره احساسم را جمع کردم تا دریای ابی احساس را بر بوم لحظه ها زدم و وقتی لحظه هایم رنگی دیگر داشت توانستم احساست کنم و قلبم را در مجرایی نتگ و تاریک تا رنگ غم را ببیند تا بدان اگر تو نباشی من رنگ ساده سیاه اسمان شب یلدا هستم

به اسمان شب سفری کردم تا ستاره ها را ببینم تا دلم بدونه باید به اندازه ستا ره ها عاشق باشه بدونه که باید درخشش چشمات ببینه

وقتی عمق عشق را دیدم تازه جرات پیدا کردم که از تو بنویسه حرات پیدا کرد که عاشق چشمانی روییایی از جنس باران باشم

من تازه فهمیده بودم که دنیای بودنت چقدر بزرگه که من هنوز تو را ندیدم و هنوز به عمق وجودت سفری نکردم ولی برایت مینویسم تا عاشق بمونم

برایت مینویسم تا بدونی در سایه احساسی از جنس یاس فیروزهای از رنگ ترنم از یاد خواب های رویایی


هیچ تنهاوغریبی
طاقت غربت چشماتونداره
هرچی دریاروزمینه
قدچشمات نمی تونه
ابربارونی بیاره
وقتی دلگیری وتنها
غربت تمام دنیا
ازدریچهءقشنگه
چشم روشنت میباره
نمی تونم غریبه باشم
توی آیینهءچشمات
توبذارکه من بسوزم
مثل شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیرجدایی
توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غباراندوه روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات
اگه آه سینه سوزه
اگه حرفی ازغریبی
اگه گرمای تموزه
توبگوبه این شکسته
قصه های بی کسی تو
اضطراب ونگرانیت
حرفای دلواپسی تو
نمی تونم غریبه باشم
توی آیینهءچشمات
نمی تونم نمی تونم.......

هزار شاخه گل رز...

یه بقل پیچک سبز...

یه سبد سیب و انار...

میسپارمش به تو...

ببر سر 4راه بفروش...سودش نصف نصف...!!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جلوی گلفروشی رد میشدم دیدم قشنگ ترین گلش نیست...

گفنم اس ام اس بزنم ببینم چرا خوردیش گوسفند...؟؟؟!!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رشتیه میره تو کتابفروشی "میگه:

تی فدا " منه پوستر دارنی؟

کتابفروشه میگه نه.

رشتیه میگه : اوووووووووووو تو هم توم هکردی؟!؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

            //////// \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\           

            (< @ @>            

.....o00……………00o…..
.
.
.
.
.
این عکس رو وقتی داشتی دختر همسایه رو دید میزدی ازت گرفتن....واقعا که....از تو بعید بود

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره!؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تو زندون قلبت اینقدر شلوغ میکنم اینقدر زندونی ها رو اذیت می کنم تا مجبور بشی منو بفرستی انفرادی!!!!!!!!!!!!!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبایی نمیشه از زخم های تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 زندگي قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند : فروختي ؟ گفت : نخريدند تمام شد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 اسمان را ستاره زيبا مي كند، باغچه را گل، عشق را محبت، بيابان را چمن، چشم را اشك، و تو را عمل كردن دماغ زيبا مي كند!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اس ام اس یک ترک به نامزدش : در قلب منی هرگز