برای کسی که نیست

 

این برای کسی که نیست آخر بود...شاید برای کسی که هست

نوشتم ولی برای کسی که نیست دیگه نمینویسم

یکشنبه یه جلسه داشتیم در مورد عشق...من که آخرش نفهمیدم عشق چیه

ولی میدونم عشق یه چیزی مث کشک و دوغ

(البته عشقی که بحث جلسه ی ما بود)

این چیزی که خیلیا بش میگن عشق واقعا عشق نیست...یه نیاز یا یه

هوس یا ...مال دو روزم بیشتر نیست ،بعدشم اون احساس کم کم

  تموم میشه میره پی کارش...این احساس میتونه به دفعات بوجود بیاد

تا بالاخره....

ولی قبلا گفتم بازم میگم عشق برای من یه تعریف بیشتر نداره:

دوست داشتن ابدی

من نمیدونم اینا که از نگاه عاشق و عشق یه طرفه و احمقیت عشق و

تناسب پاکی با احمقیت حرف میزنن چه فکری با خودشون میکنن..؟؟؟

فکرای قیشنگ قیشنگ حتما که من ازش هیچی نوفهمم...

       
اين قفسه سينه رو که مي بيني يه حکمتي داره . خدا وقتي آدم و آفريد سينه اش قفسه نداشت يه پوست نازک بود رو دلش
يه روز آدم عاشق دريا شد . اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چيز با ارزشي که داره بده به دريا پس پوست سينه اش و دريد و قلبش و کند و انداخت تو دريا
موجي اومد و نه دلي موند و نه آدمي
خدا دل آدم و از دريا گرفت و دوباره گذاشت تو سينه اش . آدم دوباره آدم شد ولي امان از دست اين آدم
دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد . دوباره پوست نازک تنش رو جر داد و دلش و پرت کرد ميون جنگل . باز نه دلي موند و نه آدمي
خدا ديگه کم کم داشت عصباني ميشد . يه بار ديگه دل آدم و برداشت و محکم گذاشت تو سينه اش . ولي مگه اين آدم ، آدم مي شد . اين بار سرش و که بالا کرد يه دل که داشت هيچي با صد دلي که نداشت عاشق آسمون شد . همه اخم و تخم خدا يادش رفت و پوست سينه اش و جر داد و باز دلش و پرت کرد ميون آسمون
دل آدم مثل يه سيب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا
نه ديگه ... خدا گفت ... اين دل ديگه واسه آدم دل نميشه
آدم دراز به درازچشمش به آسمون رو زمين افتاده بود . خدا اين بار دل رو گذاشت سر جاش بس که از دست آدم ناراحت بود يه قفس کشيد رو دل آدم که ديگه يعني آهان بسه ... ديگه بسه
آدم که به خودش اومد ديد که اي دل غافل ....چقدر نفس کشيدن براش سخت شده
چقدر اون پوست نازک روي سينه اش سفت شده دست کشيد به روي سينه اش و وقتي فهميد چي شده يه آهي کشيد .... يه آهي کشيد همچين که از آهش يه رنگين کمون درست شد و اين اولين بار بود که رنگين کمون قبل از بارون درست شد
بعد هي آدم گريه کرد و هي به آسمون نگاه کرد . روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگين ، خسته و تنها روي زمين سفت خدا قدم مي زد و اشک مي ريخت . آدم بيچاره دونه دونه اشکاش و که مي ريخت روي زمين و شکل مرواريد مي شد بر مي داشت و پرت مي کرد طرف خدا توي آسمون تا شايد دل خدا براش بسوزه و قفس و برداره
اينطوري بود که آسمون پر از ستاره شد
ولي خدا دلش براي آدم نسوخت . خلاصه يه شب آدم تصميم خودش و گرفت . يه چاقو برداشت و پوست سينه اش و پاره کرد . ديد خدا زير پوست اش چه ميله هاي محکمي گذاشته .. دلش و ديد که اون زير طفلکي مثل دل گنجشک مي زد و تالاپ تولوپ مي کرد
انگشتاش و کرد زير همون ميله اي که درس روي دلش بود و با همه زوري که داشت اون و کند . آخ ... اونقدر دردش اومد که ديگه هيچي نفهميد و پخش زمين شد
خدا از اون بالا همه چي رو نگاه مي کرد . دلش براي آدم سوخت . استخون برداشت و ماليد به دريا و آسمون و جنگل
يه هو همون تيکه استخون روي هوا رقصيد و رقصيد
چرخيد و چرخيد
آسمون رعد زد و برق زد
دريا پر شد از موج و توفان و درختاي جنگل شروع کردن به رقصيدن
همون تيکه استخون يواش يواش شکل گرفت و شد يه فرشته با چشماي سياه مثل شب
با موهاي بلند مثل آبشار توي جنگل
اومد جلو و دست کشيد روي چشماي بسته آدم
آدم که چشماش و باز کرد اولش هيچي نفهميد هي چشماش و ماليد و ماليد و هي نگاه کرد
فرشته رو که ديد با همون يه دل که نه با صد دلي که نداشت عاشقش شد
همون قد که عاشق آسمون و دريا و جنگل شده بود نه ...... خيلي بيشتر
پاشد و فرشته رو نگاه کرد . دستش و برد گذاشت روي دلش همون جا که استخونش کنده شده بود . خواست دلش و در بياره و بده به فرشته . ولي دل آدم از بين اون ميله ها در نمي اومد بايد دوسه تا ديگه از اونا رو هم ميکند
تا دستش و برد زير استخون قفس سينه اش فرشته خرامون خرامون اومد جلو و دستاش و بازکرد و آدم و بغل کرد
سينه اش و چسبوند به سينه آدم
خدا از اون بالا فقط نگاه مي کرد با يه لبخند رو لبش
آدم فرشته رو بغل کرد . دل آدم يواش و يواش نصفه شد و آروم آروم خزيد تو سينه فرشته خانوم . فرشته سرش و آورد بالا و توي چشماي آدم نگاه کرد
آدم با چشماش مي خنديد
فرشته سرش گذاشت روي شونه آدم و چشماش و بست
آدم يواشکي به آسمون نگاه کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسيد
اونجا بود که براي اولين بار دل آدم احساس آرامش کرد
خدا پرده آسمون رو کشيد و آدم و با فرشته اش تنها گذاشت
آره اين جوريه که آدم مي خواد عاشق بشه
آره اين جوريه که آدم مي خواد دلش و بده به عشقش
و آره اينجوريه که بايد هر دلي رو به صاحب دلش سپرد
و آره اينجوري بود که من دلم و سپردم دست تو
تا برام نگهش داري
 
 


سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمزنه ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستارهكش برم برات..؟اجاز ه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت؟
غروب شد خورشيد رفت. آفتابگردان دنبال خورشيد ميگشت ناگهان ستار اي چشمک زد آفتابگردان سرش را پايين انداخت. آري.... گلها هيچوقت خيانت نميکنند

 

عشق...
عشق........
بلدي بنويسيش؟؟؟
ميتوني هجيش كني؟؟؟
بلدي بخشش كني؟؟؟
اصلا ميدوني چند بخشه؟؟؟
اصلا ميدوني چند حرفه؟؟؟
اصلا به سنت مي خوره؟؟؟
اصلا به قدت مي خوره؟؟؟
اصلا ميدوني با چه عيني مي نويسنش؟؟؟
خوب حالا گيرم كه خودتو كشتي همه اينارو ياد گرفتي
بلد شدي بنويسيش بلد شدي هجيش كني بلد شدي بخشش كني
فهميدي كه چند بخشه به سنتم خورد به قدتم خورد
همه اينارو فهميدي باريكلا .... آفرين
ولي فكر نكنم هنوز معني شو فهميده باشي آخه همه اينارو تئوري ياد گرفتي
ولي بايد تجربش كني.............
بايد حسش كني بايد قلبت بعضي موقعه ها واسش تند تر بزنه بايد بعضي موقعه ها دلت واسش تنگ بشه
بايد بعضي موقعه ها چشمات واسش تر شه بايد بعضي موقعه ها از دستش عصباني بشي بايد بعضي موقعه ها باهاش از ته دل بخندي
بازم گيريم كه اينارم ياد گرفتي بازم همه اينارو فهميدي ولي بازم يه چيزي مي مونه.....
مي دوني چي مي مونه اون موقعه اي كه مجبوري ازش جدا شي اون موقعي اي كه مجبوري تنهاش بزاري اون موقعي اي كه تنهات ميزاره اون موقعي اي كه اونقدر ازش خوش مي ياد كه دوست داري واسه هميشه کنارش باشي اون موقعي اي كه واسه موندش انقدر گريه مي كني كه ديگه اشكات خشك مي شه.
تازه اينجاس كه معني يه چيزي ديگرو هم مي فهمي هق هق كردن مي دونم كه حتما شنيدي ولي هنوز تجربش نكردي.
ولي مطمئن باش كه قشنگه با همه خوبي يا و بدياش.

 

معادله ی دو مجهولی

چند وقتی است که نگاهم در نگاهت ضرب گشته

تابع یک به یک چشمان ما در تما شا غرق گشته

تمام برگهای دفترم تیره و خط خطی اند از دست تو

چند وقتی است که معکوس نبود تو با وجودم جمع گشته

به توان n تو را من دوست میدارم برایت باز کافی نیست

تمام ماتریس قلبم پر است از تو که می دانی درایه جای خالی نیست

نمی دانم کدامین راه حل باید برای حل این مبهم

تمام برگه ات را پر کنی از ایکس خوابت باز کافی نیست

اگر از من بگیری مشتق آخر نمی یابی مگر عشقت

شکستن به limit بی نهایت میل کند تا من شده مشقت

بگیر از این منفی کمی مثبت تر از بودن

از آن منفی پشت پرده ی قلبت خودم خواندم که من منهای تو گشته همه حرفت

این همه ستا یشت میکنم و باز هم مغروری

بردار تمام بی وفایی ها را رسم کنم تو در آن معلومی

باز هم تمام تمرین های عشوه ی تو حل کردم

وای از آن معادله که تو در آن مجهولی


شریک سقف من نیستی ،بذار همسایه باشیم و فقط یک دونه دیوارو شریکم باش...شریکم باش

شریک عمر من نیستی ،بیا هم لحظه باشیم وهمین یک لحظه دیدارو شریکم باش...شریکم باش

فقط در حد یک لبخند لبت رو قسمت من کن ،اگه خورشید من نیستی بیا و شمع و روشن کن

تمنای شرابم نیست ،یه جرعه آب شریکم باش . کنار چشمه رویا یه لحظه خواب شریکم باش

شریک زندگیم نیستی،شریک آرزویم باش.اگه نیستی کنار من ،بیا و روبرویم باش

سلامی کن گه و گاهی به نام آشنا بر من ،همین اندازه هم بسه برای شور دل بستن

غزل خونم نباش اما ،به حرفی ساده شادم کن .اگه دیدی من و بشناس ،نمی گم این که یادم کن

یه عشق نا بسامان و چه سامانی از این خوش تر

شکایت نامه دل رو چه پایانی از این خوش تر

 

 

فرق پول گرفتن دخترها و پسر ها از عابر بانک چیست؟
________________________________________
پسرها

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن


دخترها
با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
)
سوار ماشين ميشن

کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره )

بامزه بود نه؟؟؟


 چشمات وقتی زیباست که مال اشک باشد .اشک وقتی زیباست که مال عشق باشد .عشق وقتی زیباست که مال تو باشد .تو وقتی زیبایی که دستت تو دماغت باشه

  اگه پسرا نبودن ...

اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟

اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟

اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟

اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

دیگه باید یه جوری تلافی مطالب بالایی ها رو درمی آوردم

اگه عشق من تو نیستی....................خوب حتما یکی دیگست

مهم اين نيست که تو اَددليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن.مهم اينه که تو قلبمون فقط 1نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيوه زندگي رو دوره کنيم و با هم آفف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورده دوستيمونو جوری بسازيم که کسی نتونه هکمون کنه.

 

 

آفريقيها يه ضرب المثل دارن که ميگه:" هشابن تنت هب رس ماخيم"، يعنی خيلی دوستت دارم، اينقدر که جونم را برات ميدم، جالب اينه که اگه برعکس بخونی هم همين ميشه، ميگی نه بر عکس بخونش (حتماً بر عکس بخونیش ها) !!!

 

مضرات امتحانات : افزایش بار علمی به طور نا خواسته ! کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقیقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خواری ! برای معلمان ! افزایش خشونت علیه حیوانات (خر زنی !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش های غلط تقلبی ! سردرد حاصل از تمرکز شدید برای یافتن راههای مدرن تقلب.

 

فـــــــــــــــرهنگ لغات

آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
آدم خوار: انسان دوست افراطي
آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
ماچ : بوسه اي كه هنوز رنگ آرتيستي نگرفته
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

نمره ۲۰ کلاسو نميخوام بهترين کفشو لباسو نميخوام
هكر کچل روم مشهديون اون که جاش تو Pm هاست رو نميخوام
مورنوبای سيبيلو رو نميخوام سحر سنگ صبور رو نميخوام
سارنگ آسو پاسو نميخوام مهندس بی کلاسو نميخوام

من تو رو ميخوام اونا رو نميخوام بوترم تویي تو ميدونی سحررو نميخوام

ميدونم send to all ام هميشه عادتمه قلب نميخوام
از خدا يه عشق تازه نميخوام اون عسل که اهل سازه نميخوام
جلسه های جور واجور نميخوام عاشق های کر و کورو نميخوام
مستر شاهين آفلاين کلی رو دکترای بی حيا رو نميخوام
بی تو هيجی از ياهو نميخوام تو مشنگی من آدم نميخوام
يکی پرسيد اگه آنلاينت نشه حتی اين آی دی زشت رو نميخوام

من تو رو ميخوام اونا رو نميخوام هکرم تويی تو ميدونی کينگ رو نميخوام

 

نمی دانم آنهایی که خودکشی می کنند را باید اسوه شجاعت بدانم یا اسوه ترسویی یا اسوه خرییت ؟؟؟؟؟

دلتون می آد نظر ندین ؟؟؟

دیر زمانی است منتظر پایانم

 

 

خداوندا !

وقتی که دستهایم را به سوی آسمان آبی دراز می کنم و تو را صدا می زنم آن قدر نام زیبایت را تکرار می کنم تا مطمئن شوم که صدایم را شنیده ای .

پروردگارا !

من خوب می دانم که تو حتی از خود ما هم به ما نزدیک تری و حتی اگر چیزی هم نگوییم از هرچه که در دلمان هست آگاهی . اما مادرم می گوید که تو دوست داری بنده هایت همیشه تو را صدا کنند تا همیشه به یاد تو باشند و تو هم در دل آن ها خانه کنی .

خدایا !

تو خود یاری مان کن تا هر روز و هر شب سعادت با تو سخن گفتن نصیبمان شود و تو را صدا بزنیم تا دل کوچکمان برای همیشه خانه ی خدای بزرگمان باشد

 

 آه ...

چه لذت دارد آن لحظه

که می بینم..

دگر از تو درون خوابهایم التهابی نیست

و با هرکس که باشی هر کجا روی زمین یا بر فضا

دیگر خیالی نیست...

دیگر خیالی نیست

هرگز فکر نمی کردم که روزی بی آنکه از تو متنفر شوم رهایت کنم

ویا بی آنکه احساساتم را در جهت دیگری و یا پشت یک نفر دیگر قائم

کنم.. دیگر نثار تو نکنم. هیچ حسی در درونم شکل تازه ای نمی گیرد

جز آنکه پی برده ام که تو دوست داشتنی نبودی.

دیگر نه تو و نه هیچکس دیگری مرا یارای لرزاندنش نیست.

همه را می پسندم. همه را دوست دارم. از زمین ..از آسمان..

از تمامی کاینات دریچه ای به سوی عشق زده ام.

من پر شده ام از حضوری که مرا می کشد اینگونه به آنسوی تنم.

جایی که همه چیز خوب است .. همه موجودات مسیر عادی خود را

تها به سوی یک چیز طی می کنند. هدف معلوم است..زندگی حتی

در دل پیرترین چپرهای این باغ از تمامی آنچه که ندانسته عمری

را در آن فرسودم ..شیرینتر است.. شیرینتر است.. شیرینتر است.

آه ..من رها شده ام .. دیر گاهیست که دیگر در فضای افقهای بودنم

اندیشه هایم نارسا نیست. در آیینه مینگرم ..باید خیلی بزرگ شده

باشم..باید تابش درونی استحالهء تدریجی مرا آیینه ها بتابانند..

دست روی گونه هایم می کشم.. بایستی حسابی برای همچنین روزی

سابیده شده باشند.. شانه هایم را می تکانم .. بایستی روبیده می بود

برای قبولی مسئولیت های جدید و حقیقی.

بااین تصورات آغشته به حقیقت.. جرءات میکنم تا در آیینه خود را ببینم

لحظه ای می نگرم بظاهر چیزی تغییر نکرده است ..بهتر می نگرم

واینبار در آنسوی مرزهای آیینه..که مرغ خیالم به پرواز در آمده است..

تصورشهوت تکرار پیری چهرهء بظاهر جوان من آیینه را می تر کاند

آیا دو باره مثل قدیم از پیر شدن می ترسم؟ و یا از مردن؟

آه باید بدانیم که آیینه ها حقیقت زندگی ما هستند .

انسان روزی به دنیا می آید.. روزی کودک شیرینی است..

روزی نوجوانی کله شق..و روزی هم جوانی...

یک روز سر حال و زیبا و چابک است..روز دیگر پرپر و افسرده و زشت است.

روزی پولدار و سر دماغ و چاق و چله است. روز دیگر ورشکسته و

زمین خورده و نا کام. یک روز بشدت دلش شکسته میشود روز دیگر خودش

دلشکن میشود.و...شاید اینکه خداوند فرموده: " ان الانسان لفی خسر"

اینگونه مصداق می یابد.

در این بازیهای تکراری روزگار .. روزگاری که ما را چنان فریفته که گویی

او روان است و ما پا برجا. احمق کسی است که به خاطر زیباییها ..رفاه..

و تجدد نا بسامان دنیایی که از سر جهل نمی داند به او هم وفا نمی کند

ابلهانه باارزش ترین چیزها را از دست میدهد.

بخاطر چیز هایی که اگر اراده کند بدست می آورد چیزهایی را از دست

می دهد که حتی اگر یک عمر هم تلاش کند شاید دیگر نتواند رفته ها را

باز گرداند.

و باید بخاطر بسپاریم که" هرگز به کسی که برای مثل او شدن

یک نیم روز کافی است ..فقط باید خیلی چیز ها را زیر پا گذاشت

غبطه نخوریم. باید یاد بگیریم که به کسی غبطه بخوریم که برای مثل

او شدن باید یک عمر جان بکنیم..و درآخر هم مطمئن نتوانیم شد

از تماما مثل او شدن."

و اما من ...من می دانم که هنوز چیزی نمی دانم.میدانم که تا پیوستن

به نور خیلی راه در پیش دارم. ولی مید انم که دیگر هرگز

خندهءگلی در خواب

دست پارو زن مرا نخواهد بست.. نخواهد بست

 

هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانت
اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د
اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت
دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت
تمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي در يا فداي چشمانت
چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت
تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي
در انتظار چه خاليست جاي چشمانت
به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون
به انتهاي خود و ابتداي چشمانت
من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت
خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعاي چشمانت


 

يك نفر با آن نگاه خسته اش
روزهايم را دوباره رنگ زد
شعرهاي بي صدايم را كه ديد
پا به پاشان شعر شد ، آهنگ زد

پيچك خشك دلم را آب داد
با نسيم دفترم همراه شد
تا كوير راه من را ديد ، زود
تك درختي در ميان راه شد

ديد تا من خسته و غمديده ام
ياسمنهاي دلم را ناز كرد
شب كه شد آرام توي گوش من
گفت بايد تا سحر پرواز كرد

توي چشمم با سه تار كهنه اش
شعر باران را به آرامي نوشت

روی گونه ام شبنمی گذاشت
ديدم او را روي ديوار دلم
با نگاهش يادگاري مي نوشت

مشخصات يه پسر خوب !!!!!!!!!

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد


يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود: مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد


يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره


يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش

يك پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون


يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته


يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه


يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده


يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا


يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه


يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند


يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد


يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد


يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد


يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند


يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود


يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند


يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبویي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود


يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند


يک پسر خوب 5 ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند


يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد


يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند


يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد


يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي قلي به او رامتين و آرش و ... بگويند


يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد


يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد


يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد


يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند

يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد


يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد


يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد


يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند


يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد !!


يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند


يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد


يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند

نتيجه گيري اخلاقي :
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده

 

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.


پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:

روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

ایول دمش گرم من که حال کردم شما چی؟؟؟

يادتون باشه !!! و بالاخره يادتوون باشه که.......!!! دل تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش بنويسه و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک کرد !!!

 

شکسپير فرموده: اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده !(و حالا ادامه ي ماجرا) دانشجوي فيزيک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است.

ماهي شده بود باورش؛ تور اگه بندازن سرش؛ ميشه عروس ماهي‌ها؛ شاه ماهي ميشه همسرش؛ ماهيه باورش نبود؛ تور اگه بندازن سرش؛ نگاه گرم ماهي‌گير؛ ميشه نگاه آخرش..

عشق مثه يه گنجيشك ميمونه ... اگه محكم بگيريش ميميره ... اگه شل بگيريش مي پره ... پس سعي كن يه طوري بگيريش كه آروم تو دستات خوابش ببره .

تو اگر در طپش باغ خدا را ديدي همت كن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است باد ميرفت به سر وقت چنار من به سر وقت خدا مي رفتم

 

 

دیر زمانی است منتظر پایانم

پس کی تمام می شود این رنج دلم ؟

آه من به سر کی خنجر زدم

که خنجر را اینگونه بر قلب من زنند ؟

پرنده های آسمون به بالای شکستمون دارن حسودی میکنن

توو  این هجوم بی کسی ببین غما دارن میان باموون رو بوسی میکنن ....

اینجارو ببین 

اینجا ها طعم زندگی فقط نفس کشیدن

نماد آزادیموونم فقط قفس کشیدن

این جاها دست آدما گلای مصنویی میدن

به جای بوی یک دلی عطرای صد بویی میدن

عشقا همش پولی شدن دلا کرایه ای شدن

گلاموون و پس میگیریم چونکه اجاره ای شدن

اینجاها خنجر میکارن به جای گندم توو زمین

اینجا حقیقت یعنی این چشماتو باز کن و نبین 

اینجاها......


این عکسهای قشنگم واسه شما فقط نظر یادتون نره!!

خدا نصیبه هیشکی نارفیق نکنه

 

..........................

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :

بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟

خداوند گفت :

غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد.

با این که هممون میدونیم خالق نیازی به مخلوق نداره اما اینو گفتم

که همیشه به یاد خدا باشید نه فقط وقتی گرفتاری

بگی خدایا کمکم کن من فقط تورو دارم .

 

 

آه که چه بس سنگین فرو می ریزد این اشکهایم

چه زشت می بارد این تهمت ها

و چه بزرگ فشار می آرد این بغض

مضحک است خیلی ، این درکهای پایین

که زجرمان می دهد در تنهاییمان

ای دل بس است این تپیدن تو را

خدایم تو بگو مرا به چه کس توانستن پناه بردن جز تو

خدایم چه سرنوشتی است از تو مرا

خدایم می خواهمت می خواهمت می خواهمت

ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم
ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي

انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم

مني كه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود

باورت نمي شه كه از رنگ چشات خسته شدم

انقدر نگام كردي كه ديگه زد به سرم

از اون آتيش خوابيده تو نگات خسته شدم

تو به من مي گي بي انصافم و حق داري بگي

با كدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم
انقد آب و هوا واسم عروض كردي كه من

آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم

گفتم اين كار و نكن كردي و رفتي و ببين

ديدي آخر از تموم اون كارات خسته شدم

حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه

انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم
شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود

از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم

ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم

تو يه بي تفاوتي ،‌ من از فضات خسته شدم

دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون

من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم

انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد

از اين اسم !!!! و نگفتنات خسته شدم

يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از

بازي زشت غريب آشنات خسته شدم

تو چي فكر كردي خيال كردي من عاشق مي مونم
من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم

واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي كنم

راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم

من شكايت تو رو به كي كنم ؟ برم كجا ؟

به جون خودت قسم نه ،‌ به خدات خسته شدم

چه قدر ببخشمت من دیگه چیزی ندارم

به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم
روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري

منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم

انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي كني ؟

حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم

تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم

از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم

شعر و اينجوري نوشتم كسي با خبر نشه

مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم

كي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتي كه
حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم

اي خدا ،‌ اينو فقط من و تو و اون مي دونيم

نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم

 

غزل بانو چرا امشب لباس گریه تن کردی؟

سیه گیسو چرا اخر به تن این پیرهن کردی؟

غزل بانو چرا امشب پریشونی نمیخندی؟

تو چشمات اشک پنهونه چرا چشماتو می بندی؟

کدوم خاری تورو گریوند کدوم گلدون تورو ازرد؟

کدوم حرف درشتی بود تورو تا مرز بغض اورد؟

غزل بانو غزل بانو گل نارنج نازک تن

غریبی می کنی زیبا غریبی می کنی با من!

دوباره از غم غربت شده چشمای نازت تر

هر وعده ای که دادی به هر کسی عمل کن

غصه هاشو یه جوری با مهربونی حل کن

نذار که عشقت واسش مشکل و درد سر شه

نذار که از دست تو راهیه یه سفرشه

چه وقت هایی تلف شد با تو سر قرارا

ا تکلیف ها روشن میشه همیشه تو بهارا

گناه تو همین بود نداشتن صداقت

اما گناه من بود نکردن خیانت

سفیدیه نگاهت گاهی شبیه برف

اب میشه زودو فقط به قیمت یه حرفه

دیگه خدا نگهدار لحظه های قیمتی

من و ببخش عزیزم هرکی داره قسمتی

دنیا رو اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه

دلی که بشکنه و کدر شه دیگه شفا ف نمیشه

نه دیگه دوست دارم محال باورم بشه

اسم تو دیگه محال تو دلم جا بشه

حیف اون بتی که از تو برای خودم ساخته بودم

من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم

اصل مطب اینه که برو پی کاره خودت

دیگه نمی خوامت لعنت به تو و اون روز تولدت .....

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم

حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم

حیف اون روزا که کلی ناز چشما تو کشیدم

حیف شوقی که تو گفتی توداره اما من ندیدم

حیف حرفهای قشنگی که برای تو نوشتم

حیف رویام که واستو از قشنگیهاش گذشتم

حیف شبها که نشستم با خیال تو زیر مهتاب

حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو توی عالم خواب

حیف با وفای من حیف عشق و اعتمادم

حیف اون دست گلی که توی پاییز به تو دادم

حیف فرصت های نقرم حیف عمرم و دقیقم

حیف هرچی که به تو گفتم راس راستی حیف سلیقم

حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده

حیف احساس طلایی حیف عشق و عقیده

حیف شادی که تو روزی که میگن تولدت بود

حیف عاشقی که گفتی اولش کار خودت بود

حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم

حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم

حیف اون کسی که دایم عاشقم بود توی رویا

حیف که تو از راه رسیدی اون و دادمش به دریا

حیف چیزی که ندارم

حیف ذوقی که نکردی

حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی

حیف قلبم که دادمش یه روزی دست امانت

حیف اعتماد اون روز

حیف واژه ی خیانت

حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستار ه

حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره

حیف چشم هایی که گفتم با تو با لبهای خندون

حیف ارزوی دیدار با تو بودن زیر بارون

حیف هرچی که سپردم

حیف هر چی که نبودی

حیف تکلیفم بیاو روشنش کن ..

. ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم واسه تو یه عمر اسیر تو کنج خونه بودیم

ما که رفتیم ولی تو بمون با هرکی که دوسش داری بااونی که پنهونی سر روشونش میزاری

ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبو د

ماکه رفتیم حالا تو میمونی با این عشق جدید میدونم چند روز دیگه می شنوم از هم جدا شدین

ما که رفتیم ولی این مزد دستهای ما این نبود دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود

ما که رفتیم ولی قدر تو رو دونسته بودیم بیشتر هم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری به قول حافظ ماهم داریم یه یار سفری

ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش ارزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش

ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت ببینم که سال دیگه کی میاد تولدت

ما که رفتیم تو برو با این که تازه از راه اومده اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما که رفتیم دل ندیم به عشق کاغذی لااقل میومدی پیشم واسه خداحافظی .....................

متاسفم برات

منو بدجوری شکستی متاسفم برات

دل به سادگیم نبستی متاسفم برات

دل تو یه تیکه آهن بود و من باهاش می خواستم

حیف من که هرچی داشتم پای چشمای تو باختم

توی نقطه چین چشمات یه غریبه روبرومه

تو چشام زل زده می گه برو عاشقی کدومه؟

کم واست ترانه خوندم؟

کم واست دلو سوزوندم؟

پشته پرچین ترانه از تو و چشات می خوندم

تو خیال کردی بری خبر می دن فلانی مرد؟

یا می شه فاجعه؟ آب از آبم تکون نخورد

تا ته کوچه نامردی رفتم حالیته؟

اگه تو ختمشی من شبه هفتم حالیته؟

خیلی بی معرفتی مثه یه قطعه یخ، تو سردی

تو از احساس یه عاشق، سوء استفاده کردی

گرچه من ترانه خوندم واسه لحظه های شومت

الهی بشه حرومت

منو بدجوری شکستی متاسفم برات

دل به سادگیم نبستی متاسفم برات

اینم خوده آهنگ پیشنهاد می کنم دانلود کنید قشنگه سرعتشم بالاست

دانلود


خدا نصیبه هیشکی نارفیق نکنه

زمینه گرمم کمته کمته آتیشه خدا

بوسه ی مرگو بچشی بندت بشه جدا جدا

زمینه گرمم کمته تو که می گفتی من سرم

کی می شه اون گلوتو با دشنه ی نامردی بدرم

تو که ندیدی خورشیدو پس چرا می خوای بتابی

مگه تو فردا نمی خوای تو یه وجب جا بخوابی

آخه چی کار کرده با من ریشمو از جا می کنه

وقتی که نفرین می کنم برمی گرده خودمو می زنه

هرکاری می خوای می کنی زل می زنی می گی اینو باش

زخم زبونم که زدی حالا دیگه نمک نباش

یه جوری حرفم می زنی که من ازت بدم بیاد

آخه یه ذره فکر کنی کی دیگه حالا جز من میاد

حالا هر جا که هستی پای هر کی نشستی

بدون این رسم رفاقت چندین و چند سالمون نبود

آخه نبود آخه این قلبه خسته پای یکی نشسته

اما بدون نمی دونست که می خواد بشکنه خیلی زود

آخه این زخم کاری چرا آروم نداری

چرا می سوزی و می سازی و می گی دردی نداری

بگو آخه بگو درده نفرین تو هست درده این زخم کاری

حتی دردایی که تو زندگی خود داری بدتره ای دورو

گوشاتو وا کن می شنوی صدای خرده های من

صدای پررو که می گه دلت می خواد بازم بزن

خودتو بردی با خودت دلمو باز اسیری

خیالتو راحت کنم نمی میرم تا نمیری

تو که واسه مردم همش آسمون بی غریقی

باید بگم خدمتتون نارفیقی نارفیقی

یادم نمی ره حرفاتو یادم نرفته تا هنوز

یادمه آتیشم زدی رفتی عقب گفتی بسوز

اینم آهنگه متنه بالا اگه خواستین دانلود کنید سرعته لودش بالاست 

دانلود

 

این قد بی معرفت نباشین نظر بدین

همیشه حرفی را بزن که بتونی بنویسیش

چیزی را بنویس که بتونی زیرش را امضا کنی

چیزی را امضا کن که بتونی پاش به ایستی

 

بارون ببار دلم گرفته

 

 

 

با قلب بي گناه مدارا نداشتي

بر روي لحظه هاي خوشم پا گذاشتي

هر وقت ديدمت همه سرد و سياه و خشك

داغ بهار را به دلم جا گذاشتي

دنبال كشتي تو خودم را زدم به آب

با قايقي شكسته به دريا شناورم

اما چه فايده است در اين لحظه هاي تار

اكنون كه آب نيز گذشته است از سرم

 

مي آيي و بدون نگاه و بدون حرف

حتي به لحن زشت خطابم نمي كني

اين روزها اميد دو چشم تو ، ديگريست

اين روزها كه هيچ حسابم نمي كني

خوشحال مي شوي كه مرا هم زدي كنار

احساس مي كني كه مقدم تر از مني

اما درست نيست كه حيوان كني مرا

حالا كه فكر مي كني آدم تر از مني

 

باشد بكش طناب خرت را ،بران،برو

اين زخمهاي سست خرابم نمي كنند

فكري به حال خواندن لالايي ات بكن

اين شعرهاي يخ زده خرابم نمي كنند

با شعري از عميق ترين زخمهاي قرن

در ناكجاي حنجره تكرار مي شوم

گفتم كه باز مي شوم  اميد چشم تو

آن بار گول خوردم تا اينبار مي شوم

با آن نگاه فتنه بر انگيز و آتشين

بدجور حال اين دل ما را گرفته اي

حالا منم ، دو راهي يك جفت چشم خيس

اي مرد بي ستاره ، كجا را گرفته اي ؟

 

شليك تير ، قهقه مرگ ، خون و دود

با قلب من كه مركز باروت مي شود

سهم من از تمام خوشي هاي زندگي

سلول انفرادي تابوت مي شود

 

شماها وقتی دلتون خیلی بگیره چی کار می کنین؟  کاش می شد یه مدت آدم خودشو ول کنه بره یه جایی که دسته خودشم به خودش نرسه. مگه نگفتم واسه دوستام دعا کنید؟؟ هنوز که هیچکدوم از دعاهاتون مستجاب نشده

 

بیراهه های زندگی

اونو که میخواستی خیلی وقته که رفته خیلی وقته که توی بیراهه گم شده خیلی وقته که خواب چشماتو فراموش کرده خیلی وقت که ....

زمانی او امد و تمام عشقش را به تو هدیه کرد او امد تا با تو بماند تا همیشه ...

او میگفت که تو را دوست دارد ولی حیف که عمر عشقش کوتاه تر از عمر یاس بود..

او اندکی ماند و وقتی قلب کوچک تو را تسخیر کرد ... رفت... دیگه سراغی از تو ونگاهت نمیگیره ...

حالا زمانی که تو هم باید بری .. باید از قلبش کوچ کنی .... باید قصه چشماش... راز یلدای نگاهش را فراموش کنی...

دیگه حتی سکوت تو .....

از این جا کوچ کن ... تو اسون از یاد او رفتی و شاید هنوز بین تو و غرورش یکی را انتخاب کرده

 

 

 

 

از روزگار دلم گرفته

از این تکرار دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم

بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش

رها شدن از کم و بیش

برای در خود گم شدن

جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام

بهانه ی فریاد زدن

بیا تو باش ای مهربان

بهانه ی گریه ی من

از روزگار دلم گرفته

از این تکرار دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم

بارون ببار دلم گرفته

از من دیگه هیچی نمونده

یه قصه ام صد باره خونده

امروز هوا هوای گریه س

گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه

درد سکوت درمون نمی شه

بخون برام از پشت شیشه

درد سکوت درمون نمی شه

از روزگار دلم گرفته

از این تکرار دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم

بارون ببار دلم گرفته


 

در دفتر خاطراتم نوشتم:

عشق زیباست

معلم دفتر خاطراتم را دید و

گفت:

این هم یک رویا است

گفتم:

ای معلم از بهر چه این را میگویی؟

گفت:

در استان عشق عاشق همیشه تنهاس

گفتم:

پس چرا داستان لیلی و مجنون بر سر زبان هاست

گفت:

این را که گویی فقط در افسانه هاس.......

کاش می شد زندگی را خط به خط از نو نوشت

کاش می شد عشق را در هر صفحه،بالا نوشت

کاش می شد کینه ها را پاک کرد

گریه ها و غصه ها را خاک کرد

کاش می شد عاشقانه یاد ، داشت

تیشه ای همواره بر تزویر و بر بی داد داشت

کاش می شد پرچمی بر داد داشت

کاش می شد قاصدی در باد داشت

کاش می شد غنچه ها را وا نمود

هر نفس از شوق دریاها سرود

کاش می شد زندگی بر کام بود

دایما" در خاطر آن ساقی و آن جام بود

کاش می شد طرح نو را برنشاند

سایه عشق تو را بر دل رساند

 

 

 

 

 

 

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

 



 

بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه!

اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره!

اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه!

اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه!

اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه!

اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست!

اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه!

اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود!

اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار

اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده!

اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه!

اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره!

اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه !

اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه !

اگه............چکار کنه بمیره خوبه؟

آقایون محترم زیاد ذوق نکنید واسه شما هم دارم به موقع اش می ذارم فعلا با این حال کنید نمی خوام زود تو ذوقتون بخوره

 

آشنایم می شوی؟؟؟

سلام باز اومدم . خوبین؟؟ تابستون داره کم کم می ره و فصله مرده علاقه من می رسه. تو تابستون چی کار کردین؟؟ من که سه تات رمان خوندم از این ۱۰۰۰ صفحه ای ها یکیش که خیلی قشنگ بود ولی آخر هر سه تاش یا خود کشی کردن یا مریض شدن مردن . نمی دونم چه جوری آدما دلشون میاد خودشونو بکشن من که اصلا دلم نمی خواد برم استقبال عزراییل یه چیزی هم یاد گرفتم اینکه هر چی آب داغ تر باشه تیغ دردش کمتره من که حاضر نیستم امتحان کنم شما رو نمی دونم به نظره من خود کشی کار آدمای ضعیف و ترسوء کسایی که جرات مواجه شدن با مشکلاتو ندارن نظر شما چیه؟ امروز چند تا اس ام اس هم واستون می ذارم.شما هم دعا کنید دوستم از اینجا نره و مشکله اون یکی دوستمم حل شه .

 

 

با تو هستم ای غریبه ...

آشنایم می شوی ؟ ...

آشنای گریه های بی ریایم می شوی ؟ ...

من تمام درد باران را خودم فهمیده ام ...

مثل باران آشنای بی صدایم می شوی ؟ ...

روزگار، این روزگار بی خدا تا زنده است ...

ای غریبه آشنا ، آشنایی با خدایم می شوی ؟ ...

من که شاعر نیستم شکل غزل را می کشم ...

رنگ سبز دلنشین صفحه هایم می شوی ؟ ...

ای غریبه فقط سبز و باشکوه و دلخوشی ...

همسرای خنده های با صفایم می شوی ؟ ...

بوی غربت می دهد این لحظه های بی کسی ...

با تو هستم ای غریبه آشنایم می شوی ؟ ...


روشن ترين کلمه"اميد"است...به آن اميدوار باش. ضعيف ترين کلمه"حسرت"است...آن را نخور. سمي ترين کلمه"غرور"است...آن را بشکن. دوستانه ترين کلمه"رفاقت"است...از آن سواستفاده نکن. رسا ترين کلمه "وفاداري"است...سر عهدت بمان. سازنده ترين کلمه"گذشت"است...آن را تمرين کن. و هدفمندترين کلمه"موفقيت"است...پس پيش به سوي آن

چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!! كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.

 روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم . دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خب طبیعی است که یکروزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان برسند!!

بعضی از آدما همیشه در حال فکر کردن هستند تا اشتباه نکنند

بعضی هم همیشه در حال فکر هستند که کسی اشتباهشون رو نفهمه

بعضی هم دائم در فکرند که چه جوری اشتباه کنند

بقیه هم اصلا" فکر نمی کنند

و در آخر هم یه آدم هست که همیشه در فکر که اشتباه نکنه و لی همیشه اشتباه می کنه

اون منم


 

 

پروردگارا ! جز تو که پس از مرگ هم با منی

هیچ انگیزه ای نیست که بمانم

تنها ماندم در این فضای مه آلود

سایبانی نیست در این آفتاب بی رحم

تنها باد است که همراه من است

آن هم در لبه ی پرتگاههای عمیق

انسانها را از این بالا می بینم که

بخاطر من به بزرگی کوه هم پشت کرده اند

کوه فدای اقبال من شد

من شرمنده ام

 

 

او به من گفت :

غمهايت را در جعبه سياه و شاديهايت را در جعبه طلايي جمع كن .

من نيز چنين كردم و غمهايم را در جعبه سياه ريختم و شاديهايم را در جعبه طلايي !

با وجود اينكه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد .

اما از وزن جعبه سياه كاسته مي شد !

در جعبه سياه را باز كردم و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است !!!

جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهاي من كجا هستند ؟!

خداوند لبخندي زد و گفت : غمهاي تو اين جا هستند ، نزد من !

از او پرسيدم : خدايا ،‌ چرا اين جعبه ها را به من دادي ؟

چرا اين جعبه طلايي و اين جعبه ي سياه سوراخ را ؟

و خدا فرمود :بنده ي عزيزم ،

جعبه ي طلايي مال آنست كه قدر شاديهايت را بداني و جعبه سياه ، تا غمهايت را رها كني


 

رفتم پیشش که اشکالای درس ریاضیمو رفع کنه .

سوال کردم : ( 1×2 )میشه چند؟

یه نگاه عمیق و طولانی کرد و خیلی آروم گفت :1

و توی دفترم نوشت :1 = 1 × 2

پرسیدم: یعنی (1 + 1) هم میشه 1 ؟؟!!!....

گفت : آره .

گفتم :ممکن نیست ... مثال بزن .

توی دفترم نوشت :1 = 1 + 1........مثلا : من + تو = من

پرسیدم : تو - من = چی؟

نوشت : من – تو = حسرت

به خدا ميگن چرا اول مرد رو آفريدي بعد زن ‌رو؟ ميگه شما هم اگه بخواهيد چيزي بنويسيد اول چکنويس ميکنيد بعد پاکنويس

 

اس ام اس ............... ۱

اگر خوبی بدی از ما دیدی حلال کن. من فردا باید برم بیمارستان برای جراحی دریچه قلبم.

اخه میخوام یه دریچه بذارم که فقط به روی تو باز بشه.

اس ام اس ............... ۲

تو گلی مثل گلهای قشنگ قالی.... توبه ظرافت تار و پودهای فرشهای زیبای ایرانی

هستی.... اصلا تو خود فرش پاتریسی.... همونی که یه تختش کمه

اس ام اس ............... ۳

کاش میتونستم همچون پرنده ای پر و بال شکسته باشم. تا در کنج قلبت خانه بسازم.

تا آنفو لانزای مرغی بگیری ، بمیری.....

اس ام اس ............... ۴

به میرزا پور میگن چرا شما همش موقع سرود ملی میخندی ؟

میگه: اخه دایی پیشمه میگه: شل ژد از افق...

اس ام اس ............... ۵

امروز روز خوش تیپ ترین دوست دنیاست. تو هم مثل من این( اس ام اس) رو واسه کسی

بفرست که مطمئنی هیچ کس بهش این روز رو تبریک نمی گه !

اس ام اس ............... ۶

خدا رو دوست دارم چون *ای دیش* همیشه روشنه

خدا رو دوست دارم چون به همه *پی ام ها* جواب میده

خدا رو دوست دارم چون حرفهای ادم رو *سند تو آل* نمی کنه

خدا رو دوست دارم چون هیچ کسی رو *ایگنور* نمی کنه

خدا رو دوست دارم چون خداست.

اس ام اس ............... ۷

های ساری آی هو نو اس ام اس فور یو تو دی !! در ایز نو اس ام اس فور یو !!

هی آی سید نو اس ام اس فور یو !! دیونه مگه نمیفهمی میگم اس ام اس برات ندارم

حالا هی بخون.

من اگه زخم نخورده بودم

 


 

می توانم براحتی خاطره تورادردوردست ترين بی نهايت زير خروارها فراموشی دفن کنم !.

 

سلام، سلامی به سلامتی گاو چون نگفت من ، گفت ما، سلامی به سلامتی کرم نه به خاطر کرم بودنش بلکه به خاطر خاکی بودنش، سلامی به سلامتی دیوار که هر مرد و نامردی بهش تکیه می کنه، سلامی به سلامتی خیار نه به خاطر (خ) اش بلکه به خاصره (یارش)، سلامی به سلامتی شلغم نه به خلطر (شل)اش بلکه به خاطر (غمش) ، سلامی به سلامتی هر چه نامرده که اگه نامرد نباشه مردها شناخته نمی شن، سلامی به سلامتی کلاغ نه به خاطر سیاهیش بلکه به خاطر یه رنگیش.

یه سلام مخصوص هم واسه شما دوستای خوبم این مدت که آپ نکرده بودم مسافرت بودم جاتون خالی خیلی خوش گذشت ، ولی دلم واستون تنگ شده بود ،صمیمی ترین دوستم شاید واسه همیشه از پیشم بره اگه بره اونوقت دیر به دیر همو می بینیم کاش نرن از بودنم با هم هیچ وقت سیر نمی شیم تو دانشگاه وقتی از کلاسها جیم می زدیم می رفتیم سینما نمی دونین چه قدر می چسبید اشتبه نشه ها دوستم یکی مثله خودمه اسمشم خانم (ز) است یه دوسته جدیدم پیدا کردم که هرچند زیادنمی شناسمش و ندیدمش ولی از شخصیتش خوشم میاد هرچند فکر می کنم مغرور باشه ولی آدمه جالبیه حداقلش اینه که باعث شد یه ذره خجالت ببشم نمازامو یه خط درمیون نخونم یه مشکلم داره که بهم نمی گه ولی شماها واسش دعا کنید حل شه دیگه اینکه وقتی سر دوراهی موندم بهم گفت ببین خدا چی دوست داره تو همون کارو بکن خودش یه پا مرکز مشاتوره است ولی یه ذره بداخلاقه.

 

آن گاه كه...

ضربه هاي تيشه ي زندگي را

بر ريشه ي آرزوهايت حس مي كني؛

به خاطر بياور كه...

زيبايي شهاب ها

از شكستن قلب ستارگان است!!!

 


 

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

تلنگری می شکند

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

عجین کرد

بغض کهنه ای گلویم را آزارد

نفرین به بودن وقتی با درد همراست

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند


تنها با خاطراتم خوشم

 


اشكي كه بيصداست

پشتي كه بي پناست

دستي كه بسته است

پايي كه خسته است

دل را كه عاشق است

حرفي كه صادق است

شعري كه بي بهاست

شرمي كه آشناست

دارايي من است ارزاني شماست

 


من اگه کسی رو داشتم دیگه در به در نبودم

با غم و غربت و اندوه دیگه همسفر نبودم

اگه زخم نخورده بودم تو رو باور نمی کردم

توی این حصار پر درد با غمت سر نمی کردم

کولی شب زده بودم پشته گریه صدات کردم

از پس آینه اشک تا همیشه نگات کردم

درد عشق معنای مرگه مسلخه پاییز و برگه

قصه ی عشق و حقیقت قصه ی گل و تگرگه

آخه دردم درده تو بود درده دور از من و ما بود

شکل تنهایی و غربت سرنوشت آدما بود

با چشات دنیا رو دیدم حتی من فردا رو دیدم

توی قلبه قطره بودم با تو من دریا رو


جدیدا دیدین مد شده همه خواننده ها تو شعراشون به عشقشون فحش می دن هر کی بیشتر فحش بده برندست . من که از این سبک خوشم میاد هر چی بهشون بگی حقشونه اصلا باید سر آدمایی که دروغ می گن یا خیانت می کنن رو گذاشت لای گیوتین.!!... چه بی رحم اینم یه نمونه اش از محسن یگانه.

روتو کم کن بی حیا دیگه سراغ من نیا

انگشت نمای شهر شدی بی آبروی رو سیاه

تحملت سخته چه قد اصلا خوده مصیبته

می خوام یه عمر نبینمت یه لحظه اشم غنیمته

تازگیام که را به را وصله ی نا جور می زنی

زخم زبوناتو همش به نقطه کور می زنی

خبر می یاد از چپ و راست سرت شلوغه را به را

به لطف دور و بریات وقت نداری برای ما

حبس ابد خورد به دلم جیکمونم در نمی یاد


اگه اين PM رو براي 687510559 نفر send نكني 4 نفر از ياهو ميان با بيل ميزنن تو سرت! بعد رو صورتت اسيد ميپاشن، بعد آيديت رو پاك ميكنن و روده هات رو مي پيچونن دور گردنت و جنازه ات رو ميندازند جلوي شغالها!

ياهو اين كار رو كرده كه آيدي هاي بي استفاده رو شناسايي و حذف كنه...

در ضمن اگر الآن 5 بار بگي "من احمق هستم" اسم كسي رو كه دوست داري روي مانيتور مي بيني!!!

دعاي دختر مجرد

اللهم عجل في ازدواجنا و تكميل ديننا و ارزقنا زوجا الذي رفيعا مدركا و قدا رشيدا و مالا كثيرا و بيتا مستقلا و سياره البرشيا

-----------------------------------------------------------------------------

دعاي پسر مجرد

اللهم ارزقنا حوريا تك دانه و كم توقعا و والدينها رو به موتا و جهيزيتها كامله و كدبانوا في اامور المنزل و تسليما لخشمنا و خدمتنا

يكي تو راست ميگي، يكي پينوكيو

يكي تو مهربوني، يكي خرس مهربون

يكي تو قشنگ راه ميري، يكي تنسي تاكسيدو

يكي موهاي تو قشنگه، يكي موهاي آنشرلي

يكي خونه شما قشنگه، يكي خونه مادر بزرگه

يكي تو سفيدي، يكي سفيد برفي

يكي گوشهاي تو قشنگه، يكي گوشهاي زي زي گولو

يكي نو خوشگلي، يكي پلنگ صورتي

يكي تو زبلي، يكي ملوان زبل

يكي ما دوتا با هم خوبيم، يكي تام و جريi!i!

اینارو نوشتم یه ذره بخندین غصه هاتون یادتون بره

 


 

انقدردوست دارم , بشنوی خندت میگیره تو نگاه میکنیو دلم تو چشات میمیره

انقدردوست دارم , دیوونه بازی میکنم کلکم شاکی نشو من تورو راضی میکنم

قیمت چشای تو قلب منه , اندازه نیست واسه دوست دشتن تو نیازی به اجازه نیست

انقدردوست دارم , حوصله تورو سر میبرم یه روز نیای بگی دوست ندارم

ساعت دیدن تو , صدای من در نمیاد اره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد

انقدردوست دارم , شماره ها خسته می شن تا نهایت میرنو , با چشات بسته میشن

 

 

تقدیم به...تقدیم به..محبوب مورد نظر در دنیا موجود نمیباشد.......... »